من اومدم
دارم میگذرونم این روزارو سال 91 که واسه ما زیاد خوب شروع نشد یه هفته بعد عید باباییم قلبش گرفتو یه شب ccu خوابید خیلی شب بدی بود ولی خب خدارو شکر الان خوبه خوبه
دلم براتون تنگ شده بود باور کنید میومدم سر میزدم بهتون و تمام پستای شمارو میخونم ولی شرمنده کامنتی نذاشتم
یه سفر تهران زدم البته 2 روزه خونه ماندانا جونم دختر خاله نازم هفته پیش البته ولی روز کم آوردم دلمم واسش تنگ شد خیلی
سر کارم خوبه بد نیست به دلایلی 1 هفته از داشن اینترنت و چیزای دیگه محروم بودیم و کار بی کار درست 1 هفته تو شرکت کاری نکردیم خیلیه ها
من برم بخوابم که باید صبح برم سر کار دوستون دارم بای بای








از همه چی واقعاٌ دیگه نمیدونم چیکار کنم همیشه اتفاقای تکراری واسم میفته
فعلا سرگرمیم فیسبوکه بعد کار سنتورمم افتاده گوشه اتاقم داره خاک میخوره دوست دارم برم سراغش اما دلم نمیره پیشش چی بگم شانس ما هم از زندگی اتفاقهای تکراریه 


و سرد مثل اینکه دوباره رشت دیشب یه زلزله زد و می خواد چی بشه خدا میدونه
بگذریم 

كه ديگه ول كن نيست الان گوشم عفونت كرده ولي مجبور شدم بيام سر كار ولي دارم ميميرم از گوش درد من برم به فعلا بوس
دوستام باي باي